ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سبز بودن

اما در کنار تلاش برای گسترش آگاهی ها و مبارزه با انتشار دروغ و قلب حقایق، نباید خاطره بحثها و گفتگوهای صمیمانه روزهای انتخابات را از یاد برد. نباید از یاد ببریم که چه طور پیش از آن که مداخله های به اصطلاح امنیتی فضای گفتگوی مدنی را به آشوب بکشد و صدای بحث و گفتگو را خاموش کند، شنیدن صدای همدیگر را در گفتگوهای انتخاباتی تجربه و تمرین می کردیم. نباید زنجیره سبزی که تمام اختلافات و تفاوت ها را از جنوب تا شمال شهر و کشور به هم پیوند می داد و زیستن در کنار هم را به ما می آموخت فراموش کنیم. این خاطرات گرانبها درس ها و الگوهای ارزشمندی برای امروز ما نیز می توانند باشند. امروز هم باید تا آنجا که می توانیم با زنده نگاه داشتن فضای بحث و گفتگوی ملی، تحمل و مدارای یکدیگر را تمرین کنیم و نظرات و آراء همدیگر را بشنویم تا بر شکافهای تحمیل شده از سوی رسانه های رسمی غالب شویم. سبز بودن ما به این معنا نیست که می خواهیم همه را به رنگ خود در آوریم و یک رنگ کنیم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرایان برای همه رنگ و رای خویش را تجویز می کنند. سبز بودن زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلایق یکدیگر است. اگر اقتدارگرایان و رسانه های شان می کوشند ترک های ایجاد شده در خانواده ها و جامعه را پررنگ کنند، ما باید بکوشیم با پذیرفتن این اختلاف ها نسخه ای برای زیستن مسالمت آمیز در کنار یکدیگر ارائه کنیم. آگاهی بخشی در عین مسالمت، موثرترین سلاح علیه خشونت و پراکندن بذر های تفرقه و جهل است.


قسمتی از آخرین مصاحبه میر حسین موسوی

بانوی مهربانی که به دیدارش رفتیم

گزارشی از مصاحبه در حال انتشار با سیمین بهبهانی 

غروب یکی از روزهای هفته قبل، در هوای بشدت کثیف تهران بدیدار کسی رفتیم که شعرهایش در ذهن بسیاری از افرادی که حتی شاید اشنایی چندانی با ادبیات و شعر نداشته باشند هم جا خوش کرده است. سیمین بهبهانی خود تا دم در به استقبالمان آمده بود. بعد از تعارفات معمول مصاحبه با سیمین بهبهانی در فضایی بسیار صمیمی شروع شد. من از طرفی در پوست خود نمی گنجیدم، نشستن در کنار یکی از قویترین شاعران معاصر افتخار کمی نیست اما از طرف دیگر سعی در انجام یک مصاحبه خوب داشتم. سیمین گاه گاهی به مریضی هایی که داشت اشاره می کرد و اینکه دیگر چندان حال و حوصله ندارد. مصاحبه 3 ساعت طول کشید و در آن از هر دری سخنی گفتیم، خاطرات کودکی، دلبستگی به حزب توده در جوانی و سرخوردگی از آن بعد از کودتای 28 مرداد، وضعیت شعر امروز ایران و رکود ادبی بعد از انقلاب، شعر سیاسی و ... . سیمین اعتقادی به شعر سیاسی نداشت و در جواب من که پرسیدم پس اشعاری که این سالها گفته اید، سیاسی نیست؟ گفت این شعرها از درون من می جوشد. اینها درد است، نه شعر سیاسی. من چگونه وقتی صحنه فوت ندا را می بینم ساکت بنشینم؟ این شعرها سیاسی نیستند بلکه همه آن چیزی هستند که در ذهن من می آید و من آنها را می گویم( نقل به مضمون) نظر سیمین را در مورد شاعران هم دوره اش بخصوص فروغ و روابطی که با هم داشتند نیز پرسیدم و در مورد شاملو و منزوی و بهمنی.

هنگامی که مصاحبه تمام شد، با وجود اصرار ما و سردی هوا، سیمین تا دم در ما را بدرقه کرد و انصافا من در چهره او مهربانی مادرانه ای را دیدم که نگران فرزنداتن خویش است. فرزندانی که باید وطن را دوباره بسازند.

طاقت بیار رفیق

وقتی از دادگاه انقلاب خارج شدم تا به دفتر بیایم،یکی از همکاران جوانم را دیدم که منتظر یکی از موکلانش است که بیاید و اورا تحویل اجرای احکام دادگاه دهد. تا برای اجرای حکم راهی زندان شود. دقیقه‌ای نگذشته بود که موکل جوانش نیز آمد. پسری جوان بود که بسیار تر و تمیز لباس پوشیده بود و ساک دستی زیبایی را نیز از منزل با خود آورده بود.این روزها؛ همیشه مراجعین دادگاه انقلاب اینطوری بوده‌‌‌‌‌‌‌اند. تحصیل کرده و از خانواده‌‌‌‌‌‌هایی تعریف شده. خشم و اندوهم را فرو خوردم و به سختی باآنها خداحافظی کردم تا در راه بتوانم بغضم را فرو ببارم. اندوه همکار جوانم را که سعی می‌کرد نگاهش را از من بدزدد درک می‌‌‌‌‌‌کردم. احساس غریبی داشتم. بارها درباره‌‌‌ی موکلان خودم آرزو کرده‌‌‌‌‌ام که کاش به جای آنها، زندانی شده بودم. این آرزو بیش از هر چیز به دلیل احساس بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عدالتی و ظلم نسبت به کسانی است که ایمان دارم هرگز مرتکب جرمی که به آنها نسبت داده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، نشده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و فقط بابت جهل زمامداران راهی زندان می‌شوند. از آن روزهایی که دفاع از اتهام فعالان جنبش زنان را به عهده داشتم که دسته دسته دختران جوان را به جرم برابری خواهی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند تا وقتی دانشجویان یا کارگران و ... را می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند همیشه به بی‌‌گناهی آنان ایمان کامل داشتم. و استدلالم آن بود که آنان همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قدر در کارشان قانونمند و منزه عمل کرده‌‌اند که من. بنابر‌این چه فرقی داشت مرا می‌‌گرفتند یا آنها را؟

به یاد آوردم روزهایی را که آزادانه‌تر در خیابان گام می‌زدیم. به یاد آوردم که پارسال همین موقع تقریبا هر روزدر ستادهای انتخاباتی تهران و شهرستان سخنرانی داشتم و برای روز انتخابات روز شماری می‌‌‌‌کردیم. کارناوال‌‌های شبانه، آزادی‌‌‌‌‌‌‌‌یی که جوانان برای ابرازاحساسات‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان در لوای تبلیغات انتخاباتی به دست آورده بودند . اما چه درد ناک همه چیز را خراب کردند. همه چیز را...

قسمتی از یادداشت های روزانه نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر


   1      2      3      4      5      6      >>